تبليغاتX
من هم دخترم الهي بياموز در انزمان كه به تو پيوستم در ان هنگام كه مردم محو تماشاي بهشتند و هراسان از اتش دوزخت من تنها به ياد تو باشم

سلام

ماه مبارک رمضان را به همه تبریک می گویم

دیروز پسرخاله و دخترخاله ی عزیزم خونمون بودند.پسرخاله ام ۸ ساله هست و خواهرش ۹ ساله

موقع اذان بود که وضو گرفت و مشغول به نماز خواندن شد٬ما هم با دیدن این صحنه شروع کردیم به گفتگو در مورد اینکه چرا پسرها تا ۱۵ سالگی نماز بهشون واجب نیست نباید روزه بگیرند ٬با شلوارک نماز می خونند و تازه براشون ثواب هم دارد.اما دختران با هیکل های نحیفشان باید از ۹ سالگی روزه بگیرند و..................

پسرخاله ام حرفی زد که واقعا روی من تاثیر گذاشت.گفت :"خوش به حال دخترها"

گفتم:"چرا؟"

جواب داد:"چون خدا آنها را بیش تر از ما پسرها دوست دارد که سن نماز خواندشون و عبادتشون زودتر از ماست.دخترها به خدا نزدیک ترند چون زودتر می توانند با خدا صحبت کنند"

من شخصا از کوته فکری خودم و عقل این بچه ی ۸ ساله خجالت کشیدم


 

نوشته شده توسط دختر در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 14:20 موضوع | لینک ثابت


4 شوهر

داستان ۴ شوهر اوایلش را یک جایی در پست های قدیمی ام نوشتم بگذریم همین جا یک خلاصه می گم و بعد پایان می دهم

مونا ۴ خواستگار داشت که هر کدام یک ویژگی داشتند و او مردد بود که از بین آنها کدام یک را انتخاب کند تا اینکه الهه ی آه به وی یک فرصت طلایی داد.

مونا می تونست به هرکدام از آن آقایون جواب مثبت بده و با وی ازدواج کند و هر زمان که از ازدواجش پشیمان شد برگردد به زمان مجردی و فرد دیگر را برگزیند.اما این آرزو دو محدودیت داشت

۱.در هر حال باید با یکی از آن افراد ازدواج می کرد.

۲.به هر میزان که با فرد زندگی می کرد و دوباره به حالت اولیه بازمی گشت دو برابر آن میزان زمان از سنش تقلیل می یافت

و خواستگاران مونا

۱.مجید:بسیار زیبا و همین

۲.سهیل:بسیار ثروتمند و همین

۳ سینا:عاشق مسلک و شاعر پیشه و همین

۴.مسعود: معمولی

مونا مجید را برگزید و مجید آنچنان زیبا بود که همه را محو خویش می ساخت.می توانستی ساعت ها به چهره ی زیبا و معصومش خیره گردی و لذت ببری


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط دختر در یکشنبه چهارم شهریور 1386 ساعت 21:34 موضوع | لینک ثابت


=

بهترين و جذابترين كدهاي جاوا اسكريپت